بین نظرات نوبلیستهای اقتصاد امسال و پارسال و ارتباطشون با برنده نوبل شیمی امسال (یعنی آقای #عمر_یاغی) ارتباط جالبی وجود داره: #نوبل_اقتصاد امسال به #فیلیپ_آژیون(Philippe Aghion) ، #پیتر_هاویت (Peter Howitt) و #جوئل_مکیر(Joel Mokyr) تعلق گرفت که مطالعات اونها در زمینهی #تخریب_خلاق (#Creative_Destruction) بود. این اصطلاح اولین بار در سال ۱۹۴۲ توسط اقتصاددان اتریشی جوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter) در کتاب مشهورش «سرمایهداری، سوسیالیسم و دموکراسی» (Capitalism, Socialism and Democracy) مطرح شد و به فرآیندی اشاره داشت که در اون نوآوریهای جدید جایگزین ساختارها و صنایع قدیمی شده و منجر به تحول اقتصادی و رشد پایدار میشه. در نظریه نوبلیستهای اقتصاد امسال، به چالش مهمی در توسعه اشاره شد: هاویت تأکید کرده که رشد پایدار تنها به مواد اولیه وابسته نیست، بلکه #خلاقیت و تخریب خلاق جزو عوامل کلیدی اون هست. یعنی اینکه میشه با منابع محدود، نوآوریهایی رو ایجاد کرد که کاملاً بدیع (novel) هستند و همین ناولیتی (Novelty) در کارهای شیمیست های برنده نوبل امسال هم دیده میشه.

من اولین بار این اصطلاح #تخریب_خلاق رو در کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟ (Why Nations Fail) نوشته عجم اوغلو (Daron Acemoglu) و جیمز رابینسون (James A. Robinson) » خوندم و خود این کتاب مقدمه ای از نظریه ی توسعه ی عجم اوغلو و رابینسون بود که در سال 2024 براشون جایزه ی نوبل اقتصاد رو به همراه داشت(به همراه سایمون جانسون) توی اون کتاب به این اشاره شده که ریشه بهروزی و توسعه ی پایدار در کشورهایی که نام توسعه یافته رو یدک می کشن به ساختارها و نهادهایی که در اون جامعه ایفای نقش می کنند ربط داره. اونها از واژه ی نهادهای فراگیر(Inclusive Institutions) برای تبیین نظریهشون بهره بردند و میگن که این نهادهای فراگیر همهی افراد در جامعه رو که فکر، هنر، ایده و هرچیزی که ارزشی خلق میکنه رو در برمیگیره و نیرویی برای توازن قدرت بین جامعه و حکومت رو شکل میده. (نقطه ی مقابل اون نهادهای استثماری هستند که تک صدایی درش حاکمه و هیچ نیرویی به جز نیروی حکومت بازیگر بازی قدرت نیست.) توی جامعهی دارای نهادهای فراگیر حقوق مالکیت به رسمیت شمرده میشه و اگر کسی فکر و ایده ای داره ساختاری وجود داره که اون فکر و ایده رو به منصهی ظهور بذاره و بشه دیگران هم ازش منتفع بشن. شکل گیری این نهادها یکی از ثمرات انقلاب شکوهمند(Glorious Revolution) در سال ۱۶۸۸ در انگلستان بود. انقلابی که در اون حقوق مالکیت محترم شمرده شد و هرکس که فکر بدیعی رو در سر داشت میتونست به اون فکر جامه ی عمل بپوشونه بدون اینکه مانعی از سمت حکومت در سر راهش باشه، حاکمیت قانون اجرا میشه و به افراد اجازهی مشارکت در فرآیندهای اقتصادی و سیاسی رو میدند. پس از اون، انگیزه برای نوآوری و خلق ارزش گسترش پیدا کرد و همین رخدادها به اختراعاتی مثل ماشین بخار توسط جیمز وات (دههی ۱۷۷۰)، توسعهی صنعت نساجی و انقلاب در تولید آهن ختم پیدا کرد که از اون عصر به عنوان انقلاب صنعتی اول یاد می کنیم و انگلستان رو در اون عصر به ابر قدرت بلامنازع جهان تبدیل کرد. آمریکا هم از همین درس تاریخی استفاده کرد و امروز به ابرقدرت اقتصادی، صنعتی و علمی جهان تبدیل شده. کشوری که غولهای بزرگ اقتصادی در اون قرار دارند؛ شرکتهایی که بیشترین داراییشون نه منابع زمینی (کامودیتیها)، که فکر خلاق و خلق ارزشه.

حالا این حرف ها چه ربطی به آقای عمر یاغی و برنده شدنش بابت MOF ها داره؟
عرض میکنم!
این #تخریب_خلاق چیزی بود که توی کارهای نوبلیست های شیمی امسال دیده شد. تا پیش از معرفی MOF ها تصور بر این بود که دنیای شیمی آلی و شیمی معدنی دو دنیای مجزا از هم اند اما metal organic frameworkها همونطور که از اسمشون معلومه ساختارهایی هستند که از اتصال یونهای فلزی (معدنی) به مولکولهای آلی (به عنوان اتصالدهنده) شکل گرفتهاند و این دو دنیا رو با هم پیوند دادهن. این مواد آینده روشنی رو پیش رو دارند؛ از استفاده به عنوان کاتالیست تا کاربرد در زمینه به دام انداختن مولکولهایی مثل آب از جو در مناطق کمآب و کلی چیز دیگه که دوستان MOF کار بهتر از من میتونند در موردش صحبت کنند.

طبق تحقیقی که من در مورد تبار خانوادگی آقای یاغی کردم ایشون در اردوگاه پناهندگان فلسطینی در شهر امان اردن به دنیا اومد. پدر و مادرش اهالی روستای «المسمية» در نزدیکی #غزه بودن. شهری که حداقل در این چندسال اسمش به وفور به گوشمون میرسه و اخباری جز مرگ و ویرانی ازش نمی شنویم.
شاید مهاجرت این خانواده به کشوری امن تر (اردن) نقطه ی عطف زندگی عمر بود تا بتونه به رویاهاش فکر کنه. رویایی که شاید بخشیش در قالب جایزه ی نوبل شیمی رنگ واقعیت به خودش گرفت. عمریاغی بارها توی مصاحبه هاش گفته که وقتی برای اولینبار وارد آمریکا شد، نه آشنا داشت، نه پول درستوحسابی، فقط یه چمدون داشت و یه رؤیا که بتونه «دانشمند بشه». سوای هوش و استعداد و پشتکار بالای عمر، نقش (نهادها) رو نباید دستکم بگیریم. خود پروفسور یاغی در مصاحبه تلفنیش پس از برنده شدنش اعلام کرد که نظام آموزشی آمریکا شرایط رو برای رشد علمیش فراهم کرد. این اهمیت نهادها بود که تونست یه آدم رو به اوج برسونه. اگر اون خانواده مهاجرت نمیکردند و عمر تلاشی برای رسیدن به سرزمینی که در اون به فکرهای خلاق بها داده میشه نمی کرد، شاید امروز سرنوشت چیز دیگه ای رو رقم میزد. آیا همه ی سرزمین ها در دنیا نهادهای فراگیری برای رشد استعداد ها و خلق ایده ها دارند یا نه؟ آیا شرایط اجتماعی که قدرتش در دست افرادیه که فکر ثابتی رو در سر میپرورونند (و چندین دهه است جز ویرانی و مرگ چیزی برای مردمانش به دنبال نداشته)، میتونه ضامن توسعه و رسیدن مردمش به رویاهاشون بشه؟ و سوال مهم تر اینکه آیا در کشورهایی که از قطار توسعه جا موندهان آیا جایی برای creative destruction وجود داره یا اینکه اونجا به این دیدگاه بهایی داده نمیشه؟. تقاطع این نوبل ها درس های مهمی داره برای اون هایی که می اندیشند!
نظرات کاربران